حسن سيد اشرفى

553

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

چگونه بوده و تلبّس به چه نحو باشد ديگر به عهده عرف نيست . خصوصا در جايى كه مورد از مسائل دقيق عقلى باشد . زيرا در اينجا يعنى مثل صفات بارىتعالى تعيين نحوهء تلبّس و قيام مبدأ به ذات بارىتعالى بايد با دقّت عقلى روشن شود . چرا كه از مسائل دقيق و ظريف عقلى است و نه عرفى . 498 - خلاصه‌گيرى مصنّف از مطالب بيان شده در صحّت حمل حقيقى صفات بارىتعالى بر ذات اقدسش چيست ؟ ( و بالجملة . . . فى غيره ) ج : مىفرمايد : خلاصه آنكه صفاتى مثل « عالم » و « عادل » و غير اين دو مورد از صفاتى كه حمل بر خداى تعالى و بر ديگران مىشود به يك مفهوم و به يك معنا حمل بر آنان مىشود يعنى « عالم » به همان معنايى حمل بر ذات بارىتعالى در « اللّه عالم » مىشود كه بر « زيد » در « زيد عالم » حمل مىشود . زيرا عالم يعنى آن معنايى كه متّصف به ذات و ذات متلبّس به آن بوده و مبدأ اين صفت يعنى قيام قائم به ذات بوده و در اين معنا و با همين معنا و مفهوم هم حمل بر ذات بارىتعالى و هم بر زيد مىشود هرچند حمل « عالم » بر زيد با حمل « عالم » بر ذات بارىتعالى از حيث اتّحاد و كيفيّت تلبّس هركدام به اين مبدأ متفاوت است . زيرا در ذات بارىتعالى اين تلبّس به نحو عينيّت و در غير ذات بارىتعالى به نحو حلول و صدور و غيره بوده كه در « عالم » مثلا به نحو صدور مىباشد . 499 - نظر مصنّف نسبت به كلام صاحب فصول « 1 » كه قائل به تجوّز و نقل صفات جارى بر ذات بارىتعالى بوده چيست و چرا ؟ ( فلا وجه . . . بلا معنى ) ج : مىفرمايد : به صورت نتيجه‌گيرى بايد گفت : وقتى در حمل مشتقّ بر ذات ، وجود مغايرت مفهومى كافى است و تلبّس هم به مقتضاى ذات بوده كه در خداوند به نحو عينيّت مىباشد و در ديگران به يكى از انحاء ذكر شده خواهد بود پس وجهى براى قول

--> ( 1 ) - « الفصول الغرويّة / 62 التّنبيه الثّانى من تنبيهات المشتقّ » .